تبليغاتX
رونوشت: پسر
رونوشت: پسر
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386
هفتاد و پنج
بد نبود گوگل ریدر یه آیکون هم می گذاشت به اسم "خیلی شیر". اگه داشت من این پست رو "خیلی شیر" می کردم.
+ + دختر
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386
هفتاد و چهار
برای من؛

 این روزهای آخر سال و اوائل بهار روزهای کار مهندسی و فنی نیست. اصلن روزهای هیچ کاری نیست. نه کار خونه، نه غذا پختن، نه لباس شستن و نه حتی خوندن چند خط کتاب و روزنامه و مجله و ...

 این روزها روزهای لم دادنه، روزهای خوابیدن، روزهای خیره شدن به یه نقطه و غرق شدن تو فکر و خیالهای کوچیک و بزرگ. روزهای لخت شدن و دراز کشیدن کنار معشوق- همسر، روزهای انداختن بی هوای دست یا پا روی تنش، روزهای خیره شدن به معشوق- همسر حتی اگه به روت بیاره که تو از نگاه کردن به من لذت می بری، روزهای بله و نه گفتن با تکون سر، روزهای مست شدن، بی خیال همه دنیا شدن، روزهای پوشیدن شال به جای مقنعه و رها کردنش که هر وقت می خواد از سرت بیفته و گردنت رو نشون بده، روزهای نبستن دکمه های جلوی لباس دکمه دارت، روزهای جمع شدن با یکی دو تا از دوست هات که توی این کرختی همراهی ات کنن، روزهای گشاد و کشیده حرف زدن، روزهای شیطنت های توی خیابون، روزهای آروم قدم زدن، روزهای چسبیدن به یار به بهانه سردی هوا. روزهای بی هدف بودن. 

و البته برای من بی هدف چرخیدن توی هیاهو و شلوغی خیابون ها و گاهی سرک کشیدن به مغازه ای برای پیدا کردن احتیاجاتی که متاسفانه زمان خریدشون با خرید عید بقیه هم زمان شده و وادارت می کنه بین این جنس های با کیفیت پایین و قیمت بالا به یه چیزی رضایت بدی.  

بماند که جبر روزگار مجبورم می کنه ساعت رو برای نیم ساعت زودتر بیدار شدن کوک کنم که ساعت ۶ صبح برم تو حمام و لباس های کثیف جمع شده ام رو بشورم.

+ + دختر
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386
هفتاد و سه
- خانم ها، آقایان سلام

بدین وسیله به اطلاع می رساند که من و آقای پسر ازدواج شدیم. در صورت تمایل جشن گرفته و پایکوبی نمایید.

با تشکر

دختر

+ + دختر
دوشنبه بیستم اسفند 1386
هفتاد و دو
می دانم که گفته ام که جز تو با کس دیگری نمی خوابم.

ولی آیا وقت هایی که صندلی عقب ماشین نشسته ام و جا تنگ است و مرد کنار دستی خودش را روی صندلی پهن کرده و سرش را انداخته عقب و خوابیده، بعد گرمای تنش که به من چسبیده آن قدر زیاد است که تنم داغ می شود و خوابم می گیرد، هم حساب است؟

+ + دختر
دوشنبه بیستم اسفند 1386
هفتاد و یک
عجب!

من قبلن سه بار مُردم.

اولین بار 07/02/1350 و آخرین بار 20/01/1375.

السلام علیک ایها الهرمس

السلام علیک و الرحمه الله و برکاته.

+ + دختر
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386
هفتاد
چی میشه که درست چند روز قبل از عقدت، وقتی قبلن این همه به برخوردت با مادری که به رفتار عاشقانه اش با بچه هاش ایمان داری و هی سبک سنگین می کنی که بغلش کنم؟ دستش رو ببوسم؟ براش تعظیم کنم؟ تا فقط برای گوشه ای از زحمت هایی که یه عمر برات کشیده تشکر کنی فکر کردی، باهاش طوری رفتار می کنی که می رنجونیش و اشکش رو در می آری. با حرفهات که انگار تمومی نداره یه سوزن به روح مادرت دل شکسته ات می زنی و یه میخ به روح خود گستاخت. زجر می کشی و آب می شی ولی باز هم ادامه می دی. از غصه بی خواب می شی و باز هم می گی. براش قرص آرام بخش می آری و باز هم آزارش می دی.

چی می شه؟

لعنت به این پریود لعنتی که این عصبی شدن قبلش وحشی ام می کنه و بعدش یه عمر عذاب آزار دادن عزیزانم رو می کشم.

درد می کند بدجور. 

+ + دختر
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386
شصت و نه

ماجرا از اونجا شروع شد که جد هفتم مون گویا خیلی ساده لوح بوده. واسه همین هم ولایتی هاش تصمیم می گیرن اساسی سر کار بگذارنش. روی پوستی، کاغذی، خلاصه نمی دونم چی چندتا خط کج و معوج و چند تا شکل بی معنی می کشن. می رن بهش می گن که این یه نقشه گنجه. اون مردک ساده لوح هم حتی نمی پرسه که اگه این نقشه گنجه چرا خودتون دنبالش نمی رین. اون رو می گیره و راه می افته طرف کویر.

روزها می گذره و خبری از این جد بزرگ ما نمی شه. تا اینکه هم محلی ها نگرانش می شن. خیلی ها فکر می کنن آدم دست و پا چلفتی ای مثل اون حالا دیگه خوراک لاشخورها و کفتارهای بیابون شده. بعضی ها هم که عذاب وجدان کمی اذیتشون می کنه راه می افتن دنبالش تا پیداش کنن.

 میان و می رسن به همین شهری که الان توشی.

اینجا بوده که جد بزرگ من رو پیدا می کنن که بعد از پیدا کردن یه گنج بزرگ حالا ارباب شده بوده و  ...

این قصر و جلال و جبروت که می بینی از باقی مانده ی همون گنجه.

+ + دختر
چهارشنبه هشتم اسفند 1386
شصت و هشت
- هزار راه

چی شده؟

مریض شدی؟

پریود شدی؟

من مریض شدم؟

سرطان گرفتی؟

سرطان گرفتم؟

داری می میری؟

کسی داره می میره؟

ایدز گرفتی؟

ایدز گرفتم؟

معتاد شدی؟

کسی مریض شده؟

کسی حرفی زده؟

من حرفی زدم؟

تو حرفی زدی؟

کسی کاری کرده؟

من کاری کردم؟

تو کاری کردی؟

مراسم مون خراب شده؟

مراسم مون خراب می شه؟

کسی باهات قهر کرده؟

تو با کسی قهر کردی؟

به ازدواج شک کردی؟

به آینده شک کردی؟

به گذشته شک کردی؟

به من شک کردی؟

کسی عاشقت شده؟

عاشق کسی شدی؟

کسی می خواد باهات بخوابه؟

کسی می خواد فقط باهات ص ک ص داشته باشه؟

تو می خوای با کسی بخوابی؟

تو می خوای با کسی فقط ص ک ص داشته باشی؟

تو می خوای با من بخوابی؟

کسی می خواد باهات دوست بشه؟

تو می خوای با کسی دوست بشی؟

خیانت کردی؟

خیانت کردم؟

می خوای خیانت کنی؟

سر کارت مشکلی پیش آمده؟

رئیست چیزی گفته؟

تو به رئیست چیزی گفتی؟

کارت زیاد شده؟

کارت بد شده؟

بی پول شدی؟

پول دار شدی؟

ورشکست شدی؟

چیزی دزدیدی؟

کسی چیزی ازت دزدیده؟

چیزی می خوای بدزدی؟

چیزی گم کردی؟

چیزی پیدا کردی؟

تصادف کردی؟

کسی رو کشتی؟

می خوای کسی رو بکشی؟

می خوای خودکشی کنی؟

سر کسی کلاه گذاشتی؟

کسی سرت کلاه گذاشته؟

باید بری جایی؟

باید نری جایی؟

اشتباهی کردی؟

اشتباهی کردم؟

چیزی دیدی؟

چیزی شنیدی؟

.

.

.

یا چی؟

 

 

+ + دختر
دوشنبه ششم اسفند 1386
شصت و هفت
خیلی زود تموم شد.

شنیده بود که اگر کسی نمک گیر آدم بشه، دیگه هیچ وقت باهاش مشکلی پیدا نمی کنه. واسه همین یه نمکدون کوچک استیل خریده بود، پر از نمک کرده بود و می گذاشت تو کیفش.

تو غذای رئیس شرکت

تو غذای نماینده کارفرما

تو غذای نماینده وندور

تو غذای شوهر

تو غذای مادر شوهر وقتی اولین بار دعوتش کرده بود.

بعدها بهم گفت " من تو آشپزی همه چی رو یاد گرفتم جز مقدار لازم نمک"

همین شد که اول اخراج شد. بعد طلاق گرفت. بعد هم به جرم ایجاد اسباب مرگ مادر شوهرش اعدام شد.

آخه مادر شوهرش ۲ هفته قبل از ازدواجش ۲ با سکته کرده بود.

+ + دختر
یکشنبه پنجم اسفند 1386
شصت و شش
از صبح این صفحه رو باز کردم برای نوشتن چیزی که نمی دونم چیه.

نوشتنم نمیاد.

خبری نیست.

ملی بام دوست شده.

کارهای مراسم داره پیش می ره.

من و آقای پسر هم که همچنان پولهای خرید عروسی مان را در رستوران ها می ریزیم در شکم هامان.

شرافت آخر هفته ها هم که به خوبی و خوشی به انجام می رسه.

کارهای شرکت کمی جالب و زیاد شده.

سرکی هم به وبلاگ های شما می زنم.

هنوز هم به جستجوی خانه نرسیدیم تا بعد عید.

و ...

همین 

 

+ + دختر