تبليغاتX
رونوشت: پسر
رونوشت: پسر
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387
صد و بیست و هشت
پیکان قهوه ای رنگ می ایستد. من و یک آقای دیگر به سمتش می رویم تا سوار شویم. از بیرون بد نیست. اما داخلش کبره بسته است. دوجای شیشه جلویش شکسته و تار عنکبوتی شده. راننده از توی آینه جوان، با موهای فرفری کوتاه و عینک بیضی کوچک است. به محض اینکه می نشینم بوی تند عجیبی به مشامم می رسد.

بوییدن را دوست دارم و از تمام حافظه ها فقط همین حافظه بویایی ام کمی کمکم می کند. همین است که وقتی به عطر فروشی می روم، پیشنهادهای فروشنده را به خاطر اینکه بوی جعفری یا علف یا طالبی له شده می دهند کنار می گذارم.

از وقتی سوار شده ام فکر می کنم این بو شبیه چی است. 30 درصدش بوی کانکس های عسلویه است. و 30 درصد دیگرش بوی ترشیدگی هندوانه. بقیه اش را تشخیص نمی دهم و اعصابم خورد می شود.

بوی پژو 206 را دوست دارم و فکر می کنم بویش خاص است و هیچ ماشین دیگری و حتی هیچ پژوی دیگری این بو را ندارد. بیشتر برای همین بو است که به پسر می گویم 206 ماشین مورد علاقه من است. به پسر نمی گویم که سالهای زیادی عاشق رنو بودم ولی وقتی اولین بار سوار 206 شدم, عاشقش شدم.

بوی عجیب من را به پیکان بر می گرداند.

خانمی که روی صندلی جلو نشسته، کیف پولش را درمی آورد. کیف پولش خیلی شیک است. از این هایی که اسکناس تویش تا نمی شود و وقتی آدم از این کیف ها دارد احساس می کند دنیا هرچقدر بد باشد او می تواند روی یک مبل بنشیند و تماشایش کند و بعد بلند شود یک لیوان چای برای خودش بریزد و با کیک شکلاتی بخورد.

خانم صندلی جلویی یک اسکناس هزار تومانی برمی دارد و با دو انگشتش همان طور تا نشده آن را به طرف راننده می گیرد. بدون هیچ حرفی. من اما هرچه صد تومانی و دویست تومانی است چپانده ام توی جیب جلوی کوله ام. بین اسکناس های ریزم دنبال یک صد تومانی و یک دویست تومانی می گردم. حالا می توانم اسکناس های کهنه ای را که توی ماشین های تمیز رویم نمی شود بدهم در بیاورم.

" بفرمایید آقا. من سر سئول پیاده می شم"

فکر میکنم اگر موقع پیاده شدنم کسی خواست سوار شود به اوبگویم که ماشین بوی عجیبی می دهد.



.

+ + دختر
یکشنبه بیست و دوم دی 1387
صد و بیست و هفت
جهت اطلاع ملی، گلمریم و سایر دوستان با رویاهای مشابه


نام مركز موسسه فرهنگی آموزشی و خدمات جهانگردی صبای سحر
عنوان دوره آموزشی كافی شاپ

نوع‌مخاطب  عمومي
دوره آموزش كافي شاپ

يك دوره 2 هفته اي روزهاي زوج ساعت 9 صبح الي 12
موارد درسي:
1)انواع گلاسه 2)انواع شيك
3)انواع كوكتل 4)انواع بستني
5)انواع دسر 6)انواع اسنك
7)انواع قهوه و نوشيدني گرم
8)انواع نوشيدني سرد

ضمناً براي روزهاي فرد و يا ساعات ديگري غير از ساعت فوق قابل برنامه ريزي است .

مبلغ شهريه 1/500/000 ريال ميباشد كه بااحتساب مواد اوليه و وسايل كاري ميباشد كه در اختيار شما قرار ميگيرد محاسبه شده است.

توضيحات ثبت نام گروهي (بيش از 3 نفر ) و دانشجویي
جهت كسب اطلاعات بيشتر با شماره هاي 88775149 و 88872220 و 09124042403 تماس حاصل فرماييد .

نشاني : ميدان ونك خ ملاصدرا خ پرديس پ 26
www.sabaye-sahar.com
+ + دختر
دوشنبه نهم دی 1387
صد و بیست و شش
همین می شود دیگر. وقتی ننویسی این گلمریم برمی دارد دعوتت می کند که فلان بازی و چه خبر و اینا که مجبورت کند به نوشتن.
خب من اگر نوشتنم می آمد که الان پست دویستم بودم.

طرف ما خبر خاصی نیست.
روزهای سخت درس خواندنم مثل روزهای سخت درس خواندن هر کس دیگری می گذرند به مهمانی دادن و مهمانی رفتن. خبری از این شنبه ای که قرار است دیگر سخت درس بخوانم نیست.

خانه ام هنوز نامرتب است.

کارم هنوز زیاد و بی هیجان.دلم تعطیلات بزرگ می خواهد. مثل تعطیلات تابستان آن همه تابستانی که به بطالت گذشت. گاهی  می نشینم خیال می بافم که کاش جای کوچکی داشتیم که من هر روز می رفتم آن جا. از ساعت 8 تا 10 صبحانه سرو می کردم. سبزی خوردن و دو سه مدل پنیر و گردو را می گذاشتم وسط میز. مربا و خامه و عسل و کره رابرای شکموها گوشه ای می گذاشتم. و هر روز یک صبحانه گرم. حلیم یا املت یا عدسی. با چای داغ و شیر تازه.
ناهار هم دو سه تایی غذای دلخواه و خوشمزه تا عصر که قهوه و بستنی و این چیزها سرو می کردم. در فاصله های بیکاری ام کتاب می خواندم و سودوکو حل می کردم.
کتاب نجف را ورق می زدم و هر روز یک غذای تازه.
دیوار یک طرف را با کتابخانه می پوشاندم. و توی قفسه ها یک در میان کتاب و گل طبیعی خوشبو می گذاشتم.
بی خیال هرچه کار مهندسی و طراحی مخازن و دیتاشیت و چه و چه.

دلم تنگ شده برای مادر و خواهرم. مادرم که مهربان است و با بی وفایی ام کنار آمده و خواهرم را که ازاین همه دوست داشتنش تعجب می کنم.دلم تنگ شده برای خانه مان در سمنان.  

روزهایم آرام است. همسرم مهربان. آرام تر می شوم لحظه هایی که می بینم چقدر با هم دوست تریم تا زن و شوهر.

بازهم از این خبرها هست اما من اگر نوشتنم می آمد که الان پست دویستم بودم. شما هم خواستید بنویسید. دعوتتان نمی کنم چون دوست ندارم فحش بخورم. اما دوست دارم بدانم این روزهای پسر و ملی چطور می گذرد.
+ + دختر
چهارشنبه چهارم دی 1387
صد و بیست و پنج
آنقدر هرچه نوشته ام گفته اند وای تو چقدر خوشبختی و چقدر این پسر را دوست داری که فکر می کنم اگر یک وقتی بخواهم بنویسم روزهایم بی رنگ و خسته اند باید بروم پیش دکتر تا قرص چی چی تیدی بدهد بخورم که مریضی ام وخیم تر نشود.
یا اصلن یک لباسی تنم کنند که آستین هایش از پشت گره بخورند.  رنگ لباس هرچه باشد مهم نیست.
بعد بروم توی اتاقی که پنجرهای بزرگ دارند رو به حیاط بزرگی که درخت های لخت و نازکش یادم می آورند که سردم است، بنشینم و فکر کنم اگر من بخواهم یک روز دوستت داشته باشم یک روز نه. یک روز خوشم بیاید نگاهت کنم یک روز بروم بچرخم بین آدم ها،چه؟
می دانی قرص هایم چقدر زیاد می شوند ؟
مهم نیست نفهمی.
کسی حرف هم اتاقی هایم را هم نمی فهمد.
+ + دختر
یکشنبه یکم دی 1387
صدو بیست و چهار
این ها را می نویسم که اگر قصد دادن امتحان تافل را دارید، تا جایی که می توانید برای تهران و اصفهان عجله کنید و سراغ دانشگاه کیش نروید.


وقتی تصمیمان برای دادن امتحان تافل PBT قطعی شد، فرصت ثبت نام در تهران به شیوه خنده داری از
دست رفته بود. گزینه بعدی اصفهان بود که به آن هم دیر رسیده بودیم. از دوستان شنیدیم که دانشگاه کیش هم امتحان تافل PBT برگزار می کند و چون دور است و هزینه های اضافی به آدم تحمیل می کند دیرتر پر می شود.
جستجویی کردیم و فهمیدیم که ثبت نام تلفنی است.

خوشحال و خندان از راحتی کار به دانشگاه کیش زنگ زدم.
بوق های آزاد بی جواب وادارم کرد که دنبال شماره جدیدی باشم. شماره دفتر تهران دانشگاه کیش. بعد از تماس فهمیدم که چند وقت یک بار سیستم تلفن دانشگاه به هم می ریزد.  ولی باید با همان شماره خراب تماس بگیرم.
بعد از چندبار تلاش موفق شدم با مسئول ثبت نام که خانمی بود تماس بگیرم. این خانم نام ما را یادداشت کرد. شماره حسابی داد که نفری 200 هزار تومن پول واریز کنیم و در اسرع وقت فیش ها را با پست سفارشی برای دانشگاه بفرستیم. این خانم اضافه کرد که وجه پرداخت شده به هیچ وجه مسترد نخواهد شد و ذهن من برای اولین بار جرقه زد. "چرا باید کسی بخواهد پولش را پس بگیرد؟"
تا اینجا داشته باشید که هزینه ثبت نام حدود 45 هزار تومن از همه جاهای دیگر بیشتر است (هزینه ای که ETS اعلام کرده بود 155 دلار بود).

آقایی که شما باشی و خانمی که شما باشی بعد از چندبار تماس گرفتن به همان دلیلی که بالا گفتم از رسیدن فیش ها و ثبت ناممان مطمئن شدم.
چند  روزی گذشت و فهمیدم که ٍETS برای همه آن هایی که ثبت نام کرده اند یک پکیج شامل نمونه سوال سالهای قبل و یک سی دی آمادگی می فرستد. منتظر شدیم ولی خبری از پکیج نبود. دوباره تماس و تماس کشی و سرکار خانم مسئول فرمودند برای ما نمی آید. درباره روز آزمون پرسیدم که کی بیاییم و کجا بیاییم و ایشان هم گفتند یک روز قبل برای گرفتن کارت بیایید دانشگاه کیش و فلان و خدافظ و خدافظ.

روز موعود رسید.
برای گرفتن کارت به دانشگاه کیش رفتیم. از تاکسی پیاده شدیم. و تاکسی رفت. هنوز نرفته بودیم توی دانشگاه که نگهبان گفت باید بروید دانشکده زبان که فلان خیابان است.
به هر ضرب و زوری بود خودمان را رساندیم به دانشکده زبان.
رفتیم داخل اتاقی که دیدم همان خانم محترم پشت میزی نشسته اند و عده ای هم منتظر گرفتن کارت. همان جا فهمیدیم که تا دو روز قبل هم بچه ها آن لاین ثبت نام کرده اند و 155 دلار داده اند و فهمیدیم کیش برای اینکه همان 200 هزار تومن را بگیرد قصد دارد ثبت نام آن لاین را حذف کند و فقط تلفنی ثبت نام کند.
تا آماده شدن کارت پسر توی اتاق چرخی زد. گوشه ای از اتاق کیسه بزرگی را دید که توی آن پر بود از پکیج های ETS که نام تک تک بچه ها روی آن ها نوشته شده بود و داشت گوشه ای خاک می خورد. وقتی پسر از خانم پرسیدند این ها مال ماست؟
خانم با بی میلی و کراهت جواب دادند:"بله. هر کس خواست از آن ها بردارد!" پسر هم چندتایی برداشت و به آنهایی که توی اتاق بودند داد. بماند که از صبح عده زیادی کارتشان را گرفته بودند و این خانم هم حرفی از پکیج ها نزده بود.

روز امتحان، خوانده و نخوانده رفتیم به محل برگزاری امتحان.
ساعت شروع امتحان معلوم نبود. همه بیرون نشسته بودند تا سالن آماده شود و دستور ورود بدهند. حداقل یک ساعت بعد رفتیم داخل سالن. مراقب های بدرفتار ما را به صندلی هایمان راهنمایی کردند. در اتاقی که یک  عدد بلندگوی بزرگ هیاتی(برای بخش لیسنینگ) گوشه آن بود نشستیم. حدود 40 دقیقه دیگر معطل شدیم تا آقایی بلندگو ها را تنظیم کند.  نوار پخش شد(بله. درست است. نوار کاست. چون کیشی ها فرمودند که به ایران سی دی نمی دهند).
کیفیت بد بود.
صدای هوا می آمد.
صدا قطع شد.
نویز گوشمان را کر کرد و بالاخره بلندگوها تنظیم شد.
امتحان شروع شد.
مراقب ها فریاد می زدند موبایل ها را خاموش کنید.
خانم مسئول گفتند  برای گرفتن جواب آدرس دانشگاه کیش را بنویسید وگرنه ال می شود و بل می شود. ما هم نوشتیم.
مشغول شدیم.
امتحان تمام شد.
رفتیم لب ساحل.
دوچرخه سواری کردیم.
برگشتیم تهران.

چندبار دیگر برای نتیجه تماس گرفتیم. گفتند 45 روز بعد از امتحان.
دیروز خبر دادند که نتیجه تهرانی ها آمده. زنگ زدیم. خانم مسئول فرمودند که پس فردا زنگ بزنید. دو روز طول می کشد تا از تهران برسد دست ما.
حالا ما منتظریم جواب تافل ما از تهران پست شود به کیش تا خانم مسئول آن را از کیش پست کنند به خانه ما در تهران.
ما منتظریم و به دفتر تهران دانشگاه کیش فکر می کنیم و به روح امام و دیگران.
+ + دختر